خرید بک لینک
عشق یعنی چی؟؟؟

کالن داشت توی باغ برای خودش قدم میزد که یهو یه نفر از پشت دستهاش رو گرفت یقه اش رو یکم کشید پایین و محکم گازش میگیره.

کالن:آآآآآآآخ!سوبارو دردم گرفت.آرومتر!

سوبارو:خونت برای آروم خوردنش خیلی شیرینه!

بازم گازش گرفت.کالن از درد صداش در نمیومد چند دقیقه بعدشم بیهوش شدو افتاد رو دست سوبارو.

سوبارو:فکر کنم خیلی ازش خون خوردم.

بعدم کالن رو بغل کردوبردش به اتاق وخوابوند یه چیزی تو دست راستش گذاشت ورفت.

وقتی کالن بیدار شد دید که یه چاقوی نقره ای توی دستشه. با خودش گفت:این چاقوی نقره ای مال...سوبارو نیس!؟

ولی اون این چاقو رو از خودش دور نمیکرد!

کالن بلند شد ورفت توی راهرو همون جایی که سوبارو میشینه.کالن:سوبارو کون!

سوبارو:بیدار شدی؟خوبه.

کالن:چرا چاقوتو به من دادی؟

سوبارو:نمیخوام بگم.کار دیگه ای نداری؟

کالن:مممم...میتونی بگی عشق چیه؟؟؟؟(کالن!!!واقعا نمیدونی؟!)

سوبارو:عشق یعنی... یک نفر رو نسبت به خودت اولویت بدی. در همه ی موارد.

کالن:اوه!پس من عاشقم.

سوبارو:هان؟

کالن:عاشق مادرم خواهرام و...یه نفر.

سوبارو:اون کیه؟(واقعا که سوبارو!نمیدونی؟؟)

کالن:یه وقت دیگه بهت میگم بابت هدیه ات ممنون.

ادامه دارد...


برچسبها: Diabolik lovers, عاشقان شیطانی, خون آشام, ترسناک
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مهر ۱۳۹۵ساعت 18:58&nbsp توسط ساکاماکی ریتا(کریستال صورتی) |

برچسب: داستان,عاشقان,شیطانی,نوشته,خودمقسمت,هفتم, نویسنده: آرتین سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 2:20

صفحه بندی